برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام
به صخره ها پنجه میکشد.
دریاچه را دار میزند.
صفحهای سپید دربرابرش
دشت های سرخگون را لگدمال میکند،
موها پر از علف، سراپا پرخراش از چنگال شاخهها.
دورترین قله را که به زیر کشید زیر لب گفت:
امروز هم فاتح من بودم.
در خواب دیدم چگونه آسمان تپید و خاکسترش را بر وی بارید.
آن پسر درمیان مشتهای آسمان،
ایستاده در تندباد؛
به سان کودکی برای باران.
برچسب:
نویسنده: کاوه نیکنام